تبليغاتX
عشقولانه های رضا و الهام

عشقولانه های رضا و الهام

تقدیم به او که عاشقانه تر از تمام عاشقانه ها دوستش دارم

سلام بازم امدم

رضا جونم دوستت دارم

امدم بگم آهنگ محسن ياحقي كه خوندش **تو هم يادته** گوش كن حتما ها يادت نره فاز ميده خدايي خيلي دوستت دارم همش اينو گوش ميدم

جيگر من دوستت دارم وااااي مي ميرم واست

شماره جديد يادته نره منتظرم نمي دونم كي از كرمان برگردم ولي هميشه بيادتم فراموشم نكني ها مي كشمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

دوستت دارم

+نوشته شده در شنبه 1388/07/25ساعت11:27توسط رضا و الهام | |

 

سلام عزیزم

خوبی الان حالم خوب نیست امدم واست می نویسم

دوستت دارم

راستی وبلاگت چرا باز نمیشه گلم

بوووووووووووووووووووووووووووووووووووس

+نوشته شده در شنبه 1388/07/25ساعت10:35توسط رضا و الهام | |

سلام

بازم سلام حال شما خوب هستين شكر خدا شرمنده يه چند وقتي نبودم اخه يه اتفاقي واسم افتاد كه نتونستم بابا بزرگم فوت كرد خدا رحمتشون كنه اصن باورم نميشه كه ديگه پيش ما نيست خيلي سخته حالا ماجراها داره من دوم مرداد رفتم كرمان خونه خاله زريم قرا بود دو هفته اونجا بمونم پيش دختر خالم خلاصه يه مدت اونجا بوديم اون روزاي بود كه بابا بزرگم حالش خوب نبود همه ناراحت بودن يه روز زن داييم گفت مياي با هم بريم عكس سي تي بابا بزرگو نشون دكتر خواجه پور بديم گفتم اره رفتيمو عكسو نشون داديم دكتر رو كرد به ما كرد گفت بيمارتون سرطان داره واي نميدونين چه حلي شده خيلي سخت بود تا دم خونه هي كريه كردم چون دكتره گفتش تا يه ماه ديگه بيشتر زنده نمي مونه ارزوي مرگ خودمو داشتم آخه بابا بزرگم عمرم بود خلاصه منم رفتم خونه مامان بزرگم تا پيش اونا باشم فقط از اين ماجرا من مي دونستم با دايي و زن داييم وقتي چشمم به بابا بزرگم مي افتاد بغزم ميگ رفت خيلي سخته بدوني يكي مي خواد بميره تو اين مدت كه پيشش بودم همش مي رفتم كنارش اونم باهام حرف مي زد از قديم نديما وايييييييي چه زود گذشت خلاصه روزا همين جوري مثل باد گذشت تا رسيد به اول ماه رمضون اون روز بابا بزرگم حالش خيلي خيلي بود بود حتي حرفم نمي تونس بزنه فقط گاه گاهي مي گفت حسين فكر ميكنم داشت دايي صدا مي زد كه شهيد شده اون روز همين جوري حالش بد بود روز دوم ماه رمضون بود ساعت 9:30 دقيقه بود كه بابا بزرگم نفس كشيدنش خيلي مشكل بود سرطان ريه داشت ساعت يك ربع بع ده بابا بزرگم رفت پيش داييم ديگه نفس نكشيد واييييي خداي من چه روزي بود رفتم كنار بابا بزرگم هر چي صداش زدم جوابمو نداد راحت خوابيده بود واي كه چقد سخته يكي رو كه نفست باشه صدا بزني اما جوابتو نده اون لحظه مرگ بابا بزرگم يادم نميره خلاصه خيلي سخت بوداون لحظه هم برام سخت بود كه رفتميم تو مردشور خونه كه با بابا بزرگم خداحافظي كنيم وقتي وارد مرده شور خونه شدم يه با سردي بهم خورد كه تمام بدنم به لرزه افتاد همين طوري كه جلو مي رفتم دور برم نگاه مي كردم حالم دست خودم نبود رفتم جلو واي خداي من چه صحنه اي بود وقتي بابا بزرگمو كفن بيچ روي سكو ديدم صورت نازشو ديدم كه راحت خوابيده بود رفتم جلو وقتي لبامو رو لپش گذاشتم كه ببوسمش لبم يخ كرد آخه بدنش سر سرد بود اون موقعه نفهميدم چي شد بيهوش شدم وقتي چشامو باز كردم تو بغل يه خانمه بودم آخه تو لحظه دايمو بردن بيمارستان مامانو خالم كه حالشون اصن خوب نبود خلاصه نمازو خونديم رفتيم تا بابا بزرگم خاكش كنن اين صحنه روهم فراموش نمي كنم وقتي كذاشتنش تئ قبر وايي ديگه بابا بزرگم رفت زير هزار خروار خاك رفت كه رفت ما رو تنها گذاشت رفت چطور دلش امد بره قبل از اينكه بابابزرگم چيزيش بشه از خدا خواسته بودم من جاي اون بميرم از خدا خواستم ولي خدا اين كارو نكرد مي دونيد وقتي بابا بزرگم رفت مامان بزرگم تناها شد بچه هاش يتيم شدن نوه هاش تنها شدن خواهر برادراش تنها شدن ولي اگه من ميمردم جاي بابا بزرگم من ديگه بچ نداشتم كه بي مادر شن شوهر نداشتم كه تنها شه نوه نداشتم واييييي خداي من انسان چيه امروز زندست فردا مرده الانم كه دارم مي نويسم حالم خوب نيست 2 ساعت قبل رسيدم از كرمان دو يا سه روز ديگه باز دارم مي رم كرمان پيش مامان بزرگم نمي دونم كي برمي گردم ولي شما بياين سر بزنيد برام دعا كنيد بتونم با اين موضوع كنار بيام

التماس دعا

+نوشته شده در پنجشنبه 1388/07/23ساعت6:54توسط رضا و الهام | |

سلام خوبی؟

الهام من برات یه مطلب توی این وبلاگ برات نوشتم البته خصوصی

جزو نظرات خصوصی برو بخونش خبرشو بهم بد

+نوشته شده در دوشنبه 1388/04/29ساعت1:4توسط رضا و الهام | |

 

سلام گلم واييييييييييي كه چقد دلم واست گشاد شده بود()  خيلي خوشم كه وبمون آپ كردي

واي خداي من اصن باورم نميشه كه بازم دو تا اين وبو آپ كيم  الهي الهام قربونت بره الان خوبي خوش ميگذره دماغ مماغت چاقه اين چن وقت كه نبودي همش بيادت بودم تو فكرت بودم خيلي دلم تنگت بود   شرمنده اون شوخيو باهات كردم كه من از يه پسر خوشم امده از اين حرفا  ببخشين هاااا خب آخه مي خواستم تلافي كنم تلافي اون چند ماه بي خبري اون چند ماه آخه خيلي بد بود اخه فك كردم ديگه رفتي يعني دوستم نداري آخه داشتم دق مي كردم  هيچ وقت فكر نمي كردم كه دوباره بياي اصن نمي شد فراموشت كنم تو اين چند ماه همش به وبلاگت سر مي زدم ولي برات چيزي نمي نوشتم  آخه فك مي كردم اگه چيز بنويسم تو ناراحت ميشي خب فك كرده بودم دوسم نداري اگه مي دونستم تو اين مدت حالت خوب نبود وبلاگتو ميتركوندم  ترو خدا مواظب خودت باش خواهش ميكنم   اگه كاري يا چيزي گفتم ناراحت شده شرمنده ببخشين باشههههه اي راستي يه چيز يادم رفت بگم دووووووووووووستت دارم خيلي زياد تو تموم دنيامي باوركن

ببين رضا جونم پنچ شنبه قراره برم خونه خالم يادته مثل پارسال حتما حتما تا پنچ شنبه بهت مي زنگم منتظر باشي گلكم  راستي اون اهنگه كه گفتم گوشيدي ؟؟؟شايد به تو فاز نداده ولي به من فاز مي داد وقتي بهت فاز ميده كسي كه دوستش داري از پيشت رفته باشه وقتي نبودي همش اين آهنگرو مي گوشيدم  راستي چرا وبلاگتو آپ نميكني شيطونك من  واي اگه بدوني چقد دلم واسه صدات تنگ شده اووووووووووووووووووووووو زياد راستي رضا جون يه خواهش دارم ميشه واسه بابا بزرگم دعا كني خواهش ميكنم

آخرين حرف دوووووووووووووووووووستت دارم عمرمي نفسمي در آخر جيگرمي

قربوست

باي جيگر طلا

+نوشته شده در یکشنبه 1388/04/28ساعت18:24توسط رضا و الهام | |

سلام           خوبی؟

چی  تعجب  کردی؟
من رضا   هستم خوبی الهام جون    خیلی دلم برات تنگ شده کجایی ملوس

من شمارم همونی بود که بود کاری داشتی بهم اس یا زنگ بزن

۸۹۶۹

+نوشته شده در شنبه 1388/04/27ساعت20:57توسط رضا و الهام | |

 

دوستت دارم رضا

كجايي جيگر طلا نفسمي به خدا

زود بياي هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

+نوشته شده در شنبه 1388/04/27ساعت19:45توسط رضا و الهام | |

 

دوستت دارم  رضا جونی باور کن جیگر منی

+نوشته شده در چهارشنبه 1388/03/27ساعت13:52توسط رضا و الهام | |

829908001copy9fl.jpg

اگه بگم تو آسمون عشق من فقط تویی...

اگه بگم بهونه ی هر نفسم تنها تویی...

اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت می کنم...

اگه بگم زندگیمو بذر بهارت می کنم...

اگه بگم ماه منی٬ هر نفس راه منی...

اگه بگم بال منی٬ لحظه ی پرواز منی...

میشی برام خاطره ی قشنگ لحظه ی وصال...

میشی برام باغبون میوه های تشنه و کال...

میشی برام ماه شبای بی سحر...

میشی برام ستاره ی راه سفر...

ولی بدون هر جا باشی یا نباشی...

مال منی....

دوستت دارم  تا ابد

رضا جونم دوستت دارم

+نوشته شده در چهارشنبه 1388/03/27ساعت13:45توسط رضا و الهام | |

سلام

رضا جون

خوبییییییییییییییییییی؟

کجای می ری بابا توا نرو  ترو خدااااااااااا به خدا دوست دارم بهت گفتم خیلی خوشحالم که امدی رضا ترو خدا بز رفتی تو تریپ اذیت کردن من  آخه ۵ ماه ازت خبر نداشتم زنگ می زدم جواب نمی دادی بعداشم رفته بودی تو وبلاگم نوشته بودی منو می شناسی اسم من رضاست یه روزی توجه کن (یه روزی ) دوست پسرت بودم این یعنی چی؟ هر چی اف می ذاشتم واب نمی ددی ولی میدیدم وبلاگتو آپ می کنی  به خدا دوست داشتم خیلی قد خدا هر چی بهت می گفتم راست بود که رضا مییمیرم برات و دوستت درمو و اگه نباشی میمیرمو همه راست بود  آخه فقط خدامیدونه چقد دوست دارشتم تو این مدت دیدم خبری نیست وچیزای میدیدم نشون میداد تو دیگه دوسم نداری ولی باورم نمی شد ایند بام سخت یود که خدا میدونه هر وقت یادت صدات خندهات می افتادم دلم آتیش می گرفت اینجور بگم شده بودم مثل سگ هی پاچه اینو اونو می گرفتم با هم کلکل می کردیم بعدش من می زدم زیر گریه آخه دلم برات تنگ شده بود یه حالی داشتم که خدا میدونه هر کاریم می کردم نمیشد فراموشت کرد (الانم فراموشت نکردم) یاد اس بازیمون تک بازیمون وقتی می افتادم ............که نگو باورت نمیشه می دونم هر شب چشام گریون بود به یاد تو این مدت خیلی سختی کشیدم  رضا ااااااااااااااااااااااااااااا   اخه امدی خیلی دیر چرا اون موقع که داشتم می مردم شایدم تو فکر مرگ بودم نیمدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تو این چند ماه همیشه به یات بودم تو وبلاگت همیشه می امدم ولی نظر نمی دادم به خودم گفت اون که دوسم نداره پس چرا برم براش چیز بنویسم که رضا هم از دستم آتیشی بشهههه فقط اینو بهت هیچ کسی قد من دوستت نداشت اگه کفر نبود می گفتم از خدا بیشتر دوستت داشتم اره بهت گفتم از یکی خوشم امده دروغ نگفتم  می دونی این پسره رو که می گم قبلا که با تو بودم می دیدم هی نگاه نگاه می کنه م یا رههم کج می کردم یا اخم می کردم تا یه روز فهمیدم عاشقش شدم اینجوری شد که ذهنم مشغول اون شد نه به تو فکر نکنم نه راستی عید امدیم قم اینقد دوست داشتم فقط یه با ببینمت ون روزی بود که سیل امده بود ها دوست اشتم ببینمت یه چیزیو خدایش بهت بگم من هرگز هرگز نمی تونمتورو فراموش کنم به جون خودت که هنوز واسم عزیزی داشی نه تورو خدا چی چی وبلاگتو دادی به کسی بمون نری هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا دیگه چی بگم رضا جونم قربونت بره الهام راستی واقعا متاسفم این جوری شدی الان بهتری؟///// ترو خدا یه کم یواش تر برونی هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا گلم مواظب خودت باش ای کلک تو هم موسوی هستییییییییی  نه بابا احمدی رایو میاره بابا مثل دیروز با دوستم داشتیم می رفتیم دیدم یه مشت پسر از اونای که زدنشون تو برق گفت خانما اگه به سن رای رسیدین بدین به میر حسن تو دلم گفتم اره تورو خدا همینم موده تو بگی به کی رای دم اول شلوارتو بگش بالا خداوکیلی تو شهر ما هر چی سوسوله میر حسینن حالا فکر دن آزادی میده ولی دماغشون می سوزه بگذریم  بیای بهم سر بزنی غریبه نشییییییییییییییییییییییییییی بازم میام فعلا بایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

دوستت دارم داشی

+نوشته شده در پنجشنبه 1388/03/21ساعت8:8توسط رضا و الهام | |

باعرض سلام وخسته  نباشید خدمت همگی ایشالا که موسوی ریس جمهور

میشه میبره ایشالا ما که بخیل نیستیم ایشالا

واما الهام  خانوم الهام تمام حرفایی که برات نوشتم توی این وبلاگ همش راست راست الانم راست

تو توی وبلاگ من اینو نوشتی ؟

اینو تو دوشنبه نوشتی

سلام رضا من الهام هستم خودتی رضا باورم نمیشه
واقعا این همه اتفاق واست افتاد چون چند مرتبه به گوشیت زنگ زدم جواب ندادی بعدا برات اف گذاشتم بازم جواب ندادی ولی وبلاگو اپ می کردی آخه نبودی ببینی چی شیدم چه حالی داشتم راستی اون خطو 5870 دیگه استفاده نمی کنم واقعا متاسف امیداوارم حالت بهتر شده باشه الانم یه دفعه به یادت افتادم گفتم برم وبلاگی که با رضا داشتم ببینم یهو دیدم ا پش کردی خوشحال شدم خیلی دلم برات تنگ شده ببین رضا کارتم الاناست که تموم شه ولی میام مفصل برات می نویسم راستی نوشته بودی تقصیر منه آه چراااااااااااااااااااااااااااااااااااا می کشمت راستی به وبلاگ خودم بیا ی ها

دوست دارم فعلا بای باورت نمیشه الان چقد خوشحالم

اینم سه شنبه؟

سلام من الهام هستم فکر کنم بشناسی
چی چی تقصیر منه و یهو ول کردی رفتی من چه گناهی کردم من با هیچ خط ناشناسی بهت نزنگیدم فقط یه با 2 ماه پیش فکر کنم یه تک انداختم با خط 5870 معلوم نسیت اون کی بوده فکر کردی منم بابا راستی ای نامرد اون وبلاگ منو تو هک کرده بودی چیزی نمی گفتی ای کلک تو این مدت بهم خیلی سخت گذشت راستی اینای که نوشتی رراست بود خدایش اگه برات حالمو تو این مدت تعریف کنم گریت میگیره الانم هنوز فراموشت نکردم شایدم هیچ وقت فراموشت نکنم هر چی سعی کردم نشد فراموش بشی الانا یه کم حالم بهتر از قبله اخه از یکی خوشم امده نه که باهاش دوست باشم نه عمرن ولی دوستش دارم این قضیه عشق با نگاست وقتی می بنمش ها دستو امو گم میکنم قلبم تند تند میزنه صدای ضربان قلبم اینقده بلند میشه که حتی خودمم اونو می شنوم خدایش اه دلخور نشو تورم دوست دارم خیلی زیاد مثل داداش کوچیکم عشقمی داداشی الان دیگه بیشتر از این نمی تونم بحرفم بیا به وبلاگم سر بزن هااااااااااااااااا دوست دارم مواظب خوددت باش داشی من راستی ماجرا رو درست واسم تعریف کن خدایشووووووووووو اوکی فدات شم واسم دعا کنننننننننننننننننننننن


الهام خانوم تو بابد منو بشناسی الان نه من من بیچاررو بگو که دوست دارم وداشتم

ولی از این به بعد هیچ احساسی نسبت به تو ندارم هیچی احساسی هیچ

تو به من میگی که

(الانا یه کم حالم بهتر از قبله اخه از یکی خوشم امده نه که باهاش دوست باشم نه عمرن ولی دوستش دارم این قضیه عشق با نگاست وقتی می بنمش ها دستو امو گم میکنم قلبم تند تند میزنه صدای ضربان قلبم اینقده بلند میشه که حتی خودمم اونو می شنوم خدایش اه دلخور نشو تورم دوست دارم خیلی زیاد)         ههه خیلی با نمک هستش تو حتی نمیگی رضا الان دیدم که به روز کردی بیشتر خوشحالم ولی الان میگی آره یه پسر هستشو از این جور حرفا

الهام تو دیگه الهام قبل نیستی     ونخواهی بود

الانم از اینجا آرزوی خوشبختی برات دارم ایشالا خوشبخت شی واقعا که

الهام بای بای برای همیشه و همیشه همیشه دیگه هیچی بین من و تو نیستش اون وبلاگم دادمش به کس دیگی الکی توش نظرات چرند نده بای بای همیشه

+نوشته شده در پنجشنبه 1388/03/21ساعت3:12توسط رضا و الهام | |

 

 

آمدنت را به انتظار نشسته ام

                                         چشم به راه ... 

                                                  گوش به زنگ ...

                                                    حتي ثانيه ها هم مرا  ياري نمي کنند

                                             انتظار آمدنت سخت است

                                                                 بي رحم شده اي  ...

+نوشته شده در سه شنبه 1388/03/19ساعت9:26توسط رضا و الهام | |

با سلام به همه ی عزیزانم

من رضا هستم بعد از این حادثه ی که بارم پیش امدش چند باری به خط الهام زنگ زدم

اس ام اس بهش دادم ولی هی می دیدم یه شماره ناشناس بهم زنگ میزنه دیدم یه پسره هستش

تا گفتش الو قطع کردم رفتم پیش دوستم کارش داشتم که دیدم بازم اون شماره مشکوک زنگ میزنه

گوشی دادم به دوستم که جوابشو بده گفتش شما به این......... شماره هم اس میدین هم زنگ میزنین کاری دارین؟

دوستم گفتش من نمیدونم !

چون من توی باشگاه کارمیکنم گوشیمو میزارم روی میز نمیدونم حتما بچه های باشگاه برمیدارن و زنگ میزنن ببخشید!

و پسر قطع کردش به نظر داداش الهام بودش ولی شما یادتون باشه همه و همه تقصیر الهام بودش

+نوشته شده در جمعه 1388/03/15ساعت14:21توسط رضا و الهام | |

با سلام من رضا هستم بعد از چندماه امدم من امدم

اول از همه بگم الهام خانوم این چرتوپرتا چیه امدی نوشتی

تو وبلاگم من نزدیک چندماه پیش باموتورم بیرون بودم البته بادوستام بودم چندتا

موتوری بودیم منوجو گرفت حس بدلکاری بهم دست دادشو یه خورده گازو زیاد ترش کردم

یهو رسیدم به یه چهار راه دوستام با موتور پشت سرم بودم یهو برگشتم عقبمو نکاه کنم

تا برگشتم که جلو نگاه کنم دیدم یه مینی بوسه داره دور میزنه منم نمیتونستم موتور دیگه کنترل

کنم و زدم به بغل اتوبوس و  به بدترین حال افتادم زمین توری که گفتم من دیگه زنده نمیمونم

ولی خب خواست خدا بودش که الان زندم نمیدونم دوستام منو سریع بردن بیمارستان نمیدونم چه حالی داشتم فقط از درد آرزو میکردم که بمیرم بهتر تا این دردو تحمل کنم ولی خب از چند جای بدنم شکستگی داشتش در رفتگی داشتش خون ریزی داشتم و بعد از چندروز بعد که حالم بهتر شدو ودردم

کمتر شدش دکتر گفتش باید عملت کنیم وبا خانوادم در میان گذاشتن خانودام خیلی ناراحت بودن ولی من از جونم سیر شده بودم ورفتم برای عمل پاهاهم  به سلامتی الان پاهام از قبل هم بهتر شده ولی خب خیلی سختی خیلی درد رنج کشیدم و خوب شدم

(این قصه ی نبودن من )

راستی الهام خانوم ممنونم که امدی حالمو پرسیدی ؟واقعا که...

راستی اگه به وبلاگم سر میزدی و می دیدی که برو روز هستش اونو من به روز نمیکردمش

دوستم به روزش میکردش

الهام درست که تصادف کردم و داشتم میمردم ولی بازهم تورو فراموش نمیکردم

راستی من مرگو باچشمای خودم دیدم

از اون روز تا حالا بچه ها منو صدامیزنن میگن رضا ابدی

الهام دوستت دارم

+نوشته شده در جمعه 1388/03/01ساعت11:19توسط رضا و الهام | |

با سلام من رضا

بچه ها من بعد از چند روز بزگشتم بر اثر یه حادثه ی تصادف

تو این چمدروزم کم نبودم این الهام خانوم کجاست الهام؟

کجایی دلم برات یه خورده شده نامرد بیا دیگه

+نوشته شده در جمعه 1388/03/01ساعت4:48توسط رضا و الهام | |

با سلام به شما ها من قصد دارم رمز وبلاگ الهام خانومو

پسش بدم ولی شرط داره؟

الهام خانوم باید پنجشنبه ۶/۱ ساعت۱۲ظهر به هر قیمتی که شده بیادش توی چتش

منم آیدی چتشو دارم اون موقع رمز وبلاگشو بهش پس میدم باهرکدوم از آیدیات که امدی

پس پنجشنبه ساعت ۱۲ظهرچت

+نوشته شده در سه شنبه 1388/01/04ساعت18:38توسط رضا و الهام | |

 

سلام دوستان یادتون میاد این وبو من رضا آپ می کردیم ولی الان دیگه رضا نیست یعنی دوسم نداره

منم باید برم دوستای گلم دیگه از وبلاگو وبلاگ نویسی بدم میاد دیگه کسیو ندارم بیام واسش آپ کنم

دوستای گلم ممنون تو این مدت منو تحمل کردین دوست ندارم برم ولی مجبور دلم برا تک تکتون تنگ میشه قربون همه شما برم واسم دعا کنیننننننننننننننننننننننن

 

خدا حافظ  عشقم

میدونم الان با یکی دیگه هستی

رفتیو با رفتنت قلبم شکست

 

 

وقتی گلدون خونمون شکست

پدرم گفت قسمت این بود...!

مادرم گفت حیف شد...!!

داداشم گفت کاش دو تا داشتیم...!!!

اما وقتی دل من شکست

هیچکس به فکرش نبود

هیچکس...!!!       هیچکس...!!!

broken my heart

کهنه فروش داد می زنه:سماور شکسته چراغ نفتی شکسته و ... می خرم

                  نا باورانه فریاد می زنم آهای نمکی!!!

                  قلب شکسته هم می خری...؟!!!

+نوشته شده در جمعه 1387/12/02ساعت9:43توسط رضا و الهام |

QqQqQ

 

خودكشي مرموز

خيال نكن كه دنيام بي تو ديگه سياهه

با رفتنت مي ميره دلي كه چشم براهه

تو آسمون چشمام مي باره ابر ماتم

تو بازي نگاهت هميشه كيش وماتم

يه خودكشي مرموز.يه اتفاق تازه

مي خواد به پات بيافته ايندفه يه جنازه

كه از خطوط دستاش بگن تورو بغل داشت

طوري به خاك بيافته نشه تنش روبرداشت

چشماش تو اون نگاهت خيره بمونه تا تو

پلكاشو زود ببندي نبينه خنده هاتو

آب از سرم گذشته تو تنهايي ميميرم

يه انتقام سنگين از اون چشمات مي گيرم

فكر مي كني دوباره ميام به پات ميافتم

ميگم واسه نگاهت بازم ترانه گفتم

زل ميزنم تو چشمات ميگم منو ببخشيد

نه ايندفه نگاهم جهنم تورو ديد

* * *

تو آينه روي چشمام سيلي زدم بفهمه

روياي با تو بودن اگر قشنگه وهمه

ديشب فهميدم رضا ديگه دوسم نداره باور كردنش خيلي سخته چه جور فراموشت كنم اي خدا چرا آخه چرا چرا رضا رو ازم مي گيري من بعد اون چيكار كنم دارم ديوونه ميشم از همه چي بيزارم دوست دارم بميرم آخه چه طوري تحمل كنم اي خدااااااااا كمكم كن اي خدا اون كه مي گفت دوستم داره يعني همش دروغ بود فدات بشمو. ميميرم برات رضا يادت بياد تو يه پستي آپ كردي گفتي اگه جونمم بخواي بهت مي دم جون دادنتو ديدم يهني دوست دوشتان يعني اين اي خدااااااااااااا

نمي دونم ديگه چي بگم به قول يه بنده خدا كه مي گفت ( دل تنها كالايي هست كه خدا شكسته اونو مي خره پس چرا بر دستاني كه دلم را شكست بوسه نزنم) همين

 

+نوشته شده در جمعه 1387/12/02ساعت9:8توسط رضا و الهام |